نامه ای به بابا

خرید بک لینک

سلام

نمیدونم چی شد اما یهو خواستم واستون بنویسم بابا

یادتونه وقتی بچه بودیم شما یه شهر دیگه بودین وقتی مامان میخواست چیزی واستون بفرستهه با اینکه نمیتونستم چیزی بنویسم نقاشی میکشیدم تا مثل یه نامه براتون بفرستم

الانم میخوام فکر کنم مسافرتین و باید نامه بنویسم تا دلتنگیم کم تر بشه

اخه من حتی خدافظی هم نکردم باهاتون وبعد اون سفر اخر که رفتین بیمارستان حتی دلم نیومد بیام اونجا روی تخت ببینمتون دل اومدن سر مزار هم نداشتم دلک میخواست همون فکر کنم هنوز از سفر نیومدین

بابا خودتون میدونین دنیا میدادم واسه خوشحالیتون واسه ثابت کردم خودم بهتون همه جا میگفتبن که چقدر دلتون دختر میخگاست گ خداروشکر میکردین جتی اسم من که اصلا ازقبل انتخاب کرده بودین و منتظرم بودین اما همیشه دلم میخواست جای پسر هم براتون باشم

برا همین مطخواستم هرجا هستین باشم هرکاری که داشتین میومدم دم دستون... شماهم که همیشه با حوصله همه چیو یادم میدادین کاریکردین چیزایی رو بلد باشم و تجربه کنم که دخترای هم سن و سال من اصلا تو ذهنشون نبود

بابایی حیاط رو یادتونه وقتی دیواراشو درست کردیم اون وقت که گفتین رو لبه راه برو یه دنیا ترسیدم اما گفتین من این پایین هوا تو دارم دلم امن شد رفتن کارمون که تموم شد چقدر خوب بود کنار هم وایساده بودیم و یه دنیا از کارمون راضی بودیم

بابا الان نمیشه ادامش بنویسم میام دوباره

دزد خودی...

ما را در سایت دزد خودی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 19 فروردين 1400 ساعت: 4:53

صفحه بندی