یکی از کارایی که خیلی دوس دارم اینکه توی تاریکی شب از یه جای بلند تر از شهر خیره شم به شهر و چراغاش...
.
.
.
یه جورایی انگار زمین هم مثل آسمون پر ستاره میشه
.
یه جورایی بینشون غرق میشی...
پیش خودت میگی چقدر اادم توی این خونه ها دارن زندگی میکنن و هرکدومشون چقدر داستان دارن
.
یهو به خودت میایو میبینی هرمشکلی که داشته باشی چقدر کوچیکه و میشه ازش گذشت
میفهمی چقدر مردم زندگی کردن یادشون رفته و میخوای از همون بالا داد بزنی که اهااااای تمومش کنین یکم اروم تر قدم بردارین یکم بیشتر پیش عزیزاتون باشین یکم بیشتر از ته دل بخندین...
میدونی وقتی داری از اون بالا تو سکوت شب چراغای شهرو نگاه میکنی بهت اجازه میده از شلوغیش لذت ببری بدون اینکه صداشو بشنوی...
.
نه اینجوری نمیشه وقتی همو پیدا کردیم یبار باید دستت بگیرمو ببرمت بالای کوه و دوتایی خیره شیم به این تابلوی قشنگ...
ما را در سایت دزد خودی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84